دو،سه هفته پیش ماشین بابا تو خیابون پکید و شوهر دختر عمه ام که فنی کاره اومد کمک. با ماشین من رفتن سر وقتش و اون پشت رل نشست. شبش >> شوهر دختر عمه: ریواس خانوم، ماشینتون سر و صداش زیاده. کی موقع سرویسشه؟ ریواس: ها؟ چی؟ سرویس؟ شوهر دختر عمه: ببین ریواس خانوم! ماشینو باید ببری سرویس هر چند وقت یه بار. ریواس: آره می دونم. باشه می برم. (آخه من بدم می آد برم تعمیرگاه) شوهر دختر عمه: زودی ببرش. بردیش، بده دسته موتوراشم چک کنه. احتمال داره شکسته باشه! ریواس: دسته موتور؟ (مثه دسته هاون؟ ) چی هست؟ شوهر دختر عمه: شما مکانیک خوندی! ریواس: روم سیاه! -البته چند ساعت که به ذهنم فشار آوردم یادم اومداا !- ...
هفته پیش>> جناب دوست: ریواسی، ماشینو ببریم یه سرویس؟ سر و صدا داره ها! شتابشم کم شده. ریواس: ااااااااا راستی اون آقاهه هم گفته بود ! گفت دسته موتورش شکسته! دوست: پس چرا صدات در نمی آد؟ ریواس: مممممممممم خوب... من... چیز...
در طول این هفته؛ صبح- ظهر- شب>> تلفن:: ریواس: سلااااااام. صبت بخیر. خواب بودی تا حالا؟ دوست: دیشب تا آخر وقت تعمیرگاه بودم! ریواس: شرمنده! دوست: ایننننننننننن چه وضعشهههههههههههههههههه؟ چند وقته به این ماشین نرسیدی؟ ریواس: ...
تلفن:: ریواس: الو. سلاااام. چطوری؟ دوست: ریواسی لازمه روغنشم عوض کنم؟ ریواس: هااااااا؟ نه ایدونم! دوست: کی عوضش کردی؟ ریواس: ممممممممم... جواب این سوالو بلد نیستم . بعدی! دوست: کارت تعمیرگاه خودت کوش؟ اونجا می نویسن! ریواس: کارت چی چی؟ دوست: -چند ساعت بعد، بعد از تلفن به بابا و داداشی که شاید بدونن!- ریواس: دوباره سلام. فهمیدم بالاخره دوست: خب کی عوضش کردی؟ ریواس: عید دوست: ریواس: دوست:... (اینا سکوت نیستا! زیر 18 سال می خونن اینجا رو، نمی نویسم!)
در راه کلاس: ریواس: سلاااام. خوبی؟ دوست: ریواس: انجام یکسری حرکات جلف دلقکی در جهت کمک به فروکش طوفان دوست: اگه همینجوری پیش می رفتی، تو خیابون کله پا می شدی . به خودت رحم کن آخه دختر . دیر جنبیده بودی موتور سوزونده بودی . تو چه جوری نفس می کشیدی؟ اون فیلتر هوای اتاق بود تا فیلتر ... (حذف به قرینه معنوی!) .
ریواس: راستی این کیسه هواشو که بوق می زنه چی؟ د: خاموشش کنیم علی الحساب. ر: باشه.... با همین سوئیچ امتحان کن ببین نمی شه! د: مگه نگفتی کلیدش فرق می کنه؟ ر: اونموقع فکر می کردم فرق کنه. اما گشتم چیزی پیدا نکردم. حتما فرق نمی کنه!!! د: ریوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس
و این داستان همچنان ادامه دارد. دو روز تعطیلات ماشین دستم بود. کلا یه موجود جدید شده بود! الآنم رفته سیبک و قپقیش(؟) تعویض بشه. تا سه سال پیش من عشق سر در آوردن از این چیزا بودم. تو ایران خودرو که بودم، به هر میخ و پیچ موتور گیر می دادم که چیه و چرا و چی کار می کنه .هر چی سوراخ سنبه می شد برم که یه چیز جدید از دل و جیگر ما شین ببینم می رفتم. الآنم نمی گم بدم می آد بدونم. ولی از تعمیرگاه رفتن به شدت بدم می آد. خدا دل دوست جونو همیشه شاد نگه داره . خیلیییییی زحمت کشید این هفته.مرسی عزیزم...
* دیروز آخرین جلسه Core Pack بود . چه شیش- هفت ماه عجیب غریبی بود. چقدر اتفاقا افتاد. چقدر همین کلاس کمکم کرد روحیه امو از دست ندم. چقدر انگیزه شد برام. چقدر بواسطه این کلاس اتفاقای خوب افتاد. چقدر ... استادمون می گفت کلاس استثنایی ایی بودیم از دو جهت: اول- سطح کلاس به نسبت بالا بود و می گفت بقیه کلاساش مثه ما نبودن. دوم- عملا تماام مدت کلاس داشتیم می خندیدیم . یه بار یکی از بچه ها یه سوتی تابلو داد. همه خوشحااااال که استاد بدو بیا شیرینی بگیر. دیدیم استاد عکس العملی نشون نمی ده . بعد که اعتراض کردیم، گفت آخه من نمی فهمم تو این کلاس کدوم حرف جدیه! جلسه آخر که امتحان عملی هم داشتیم، یه ساعت آخرو اونقدر خندیدیم که من سر درد گرفتم . تا نیم ساعت بعد کلاس هم من و جناب دوست داشتیم ریسه می رفتیم.
روزهای سختی برام در پیشه. هم از نظر روحی هم از نظر درسی. دعام کنین.
|