از نو
انگارم کن که پروانه ای!!  نشستن نمی دانم! مگر روی دوش باد...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 28 تیر ماه سال 1386
اهل محل فرهیخته من!

الف!!
دم در، تو کوچه، من و خانوم ک همسایه طبقه اول کنار ماشینش که همین الآن خریده! و من دارم بهش تبریک میگم.
چند قدم کمتر! سمت راست! یدونه از این آقاهایی که تو آشغالها میگردن، از نوع بسیاااااار نامرتب و کثیف، با لباس و صورت و دست کاملا روغنی، و یه گونی که روی دوششه، از کنار قفس آشغال!!!! راه می افته سمت ما.
*آقاهه: سلام! ماشین خریدین؟
-خانوم ک: آره -از تو کیفش یه اسکناس در میآره و شیرینی میده-
* حیف نبود؟
- چی؟
* کمری تونو فروختین، ریو خریدین!
-نه! اونو نفروختیم!
*ااااا پس ماشین خوشگلتونو دارین هنوز! اون قبلیه سیلیقه کی بود؟ خیلی بدرنگ بود!
-...
*رفته بودین شیراز خریده بودینش؟ نمره اش ایران۶۳ بود!
- تو این چیزا رو از کجا میدونی؟
*به!!! منو میخوان ببرن تو V-O-A درباره ماشین باهام مصاحبه کنن!!

من:
1. من تو تمام اون مدت دقت نکرده بودم شماره پلاک همسایه امون ۶۳ ه!!
2. دقتم کرده بودم، اوج هنرم این بود که بدونم نمره تهران نیست و no more!!
3. من اسم چند تا از ماشینهای مدل بالا رو میدونم؟؟
4.دو سال هم نمیشه که من اسم و رسم برنامه مذکورو میدونم! قبلش اگرم اسمشو میدونستم اصلا نمیدونستم که مصاحبه و امثالهم هم داره!


ب!!
یه بعدازظهر، میرم دوتا بیسکویت از سوپری تو کوچه بخرم و برم بیرون.
-توضیح۱: من کلا خیلی کم خرید میکنم، چه از این سوپر، چه از سوپرهای دیگه!
توضیح۲: چندین ساله که صورت من جوش میزنه. با درمانهای مختلف نسبت به سابق قابل کنترل تر و کمتر شده، ولی همچنان تو استرس و مریضی و تغییرات میریزه بیرون.
توضیح۳: اون روز مریض بودم و صورتم از همیشه ملتهبتر بود!-

*من: چقدر بدم خدمتتون؟
-آقاهه: 500 تومن -یادم نیست!!-
*...
- خانوم شمعدانی!!!!!!!!! سوسیس کالباس زیاد میخوری؟ -اسم منو از کجا میدونست؟؟ یه جوری لابد فهمیده من دختر مامانم!!-
* نه اتفاقا! اصلا -دارم فکر میکنم یعنی میخواسته مارکی رو معرفی کنه؟-
- پس چرا اینجوری؟؟؟ -اشاره با چشم به صورت من!!!!-
* آها!!!  هست دیگه!
- عرقیجات بخور!
*خوردم. تاثیر نداره. ده پونزده سال همه چی خوردم!
-نه! حتما بخور! عرق کاسنی بخور!
* ممنون!
- ببین! مگه نمیگی پونزده سال همه کار کردی، اینم بخور! یه گالن بگیر! از این کوچیکا نه ها! از این -یادم نیست چند- لیتریها! هر روز تا شیش ماه بخور! یه ماه اول میزنه بیرون جوشات! ولی بعدش خوب میشه! بعد از اون هفته ای یه بار بخور! تو مشکلت از کبدته! اینو بخوری خوب میشی....
*ممنون! چشم! -دیگه از کل تنم فقط نوک دماغم مونده تو مغازه و اون داره حرف میزه-! حتما! خداحافظ!!


**
ممنون از احوالپرسیهاتون. به نسبت هفته مزخرفی که گذشت، الآن بهترم! یکی دوبار فکر کردم خوب شدم، ولی باز یه ساز جدید زد!! الآنم از کلاس اومدم، انرژیم زیاده، سرحالم و گفتم بنویسم که از فردا خدا عالمه!!!


دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386
به طرز مسخره و خب فجیعی سرما خوردم! بعد از دوم دبیرستان که دلایل مریضیم مفصل بود، تا امروز اینجوری سرما نخورده بودم.
همین! الآن فقط میتونم شرح بیماری بدم و نق بزنم که ترجیح میدم فاکتور بگیرم ازش.
نه توان خوندن و نوشتن دارم، نه سرم اجازه میده! بعلاوه که اندکی انرژی دارم که قربونش برم هزارجای فورس ماجور!!!! هست که باید مصرفش کنم! جیره بندی انرژیه!!!!
این چند خطم واسه اینکه .... نمی دونم چرا!!!! واسه حفظ ارتباط شاید!!!!!

چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
دکتر جون

در کمال تاسف و تاثر شونصد خط در و گهرم اوتوتو شد!!! فقط یادمه که درباره دندونپزشکی امروز نوشته بودم!!!!!
همین دیگه خب!!!! چرخ روزگار امروز بنده رو شوت کرد تو مطب دندونپزشک محترم!
اینکه میگم چرخ روزگار، یه این دلیله که دکی جون سیمکشمون، خیلی وقت پیشا گفته بود که این مرواریدهای انتهاییم یه کوچولو مشکل دار شدن! منم دیدم اصلا راه نداره من به این گندگی واسه یه مشکل کوچولو، عنر عنر؟ عمرا!!!
خلاصه که تصمیم داشتم بعد از هفت- هشت ماه،  دو سه هفته دیگه خودم با پای خودم برم؛ ولی دیروز صبح دندون عزیزم نه ماهش شده بود گویا و چنان لگد میزد که یهو دیدم نیمه چپ فک و گلوم درد می کنه! و ماهیچه های اون سمت گلوم گرفت!!!
البته آخر شب نسبتا خوب شد و چون من خیلی آدم مزخرفیم و دردم زود یادم میره، امروز اگه مامان جان نبود، وقتمو دودر میکردم احتمالا!!!
شرمنده که عرض کنم، تنها دلیلش هم تنبلی و پشت گوش اندازی و ایناستو با خود دندونپزشکی مشکل خاصی ندارم.

خلاصه که دکتر افتاد به جون دندونای نازنین من! و ایشون هم امر کردن بیا اون دندونهای عقلو بکش مادر!!-قید هم به این دلیل استفاده شده که سیمکش جون اینو هم فرموده بودن و بنده بعد از کشیدن یکی، بقیه را حواله مناطق پشت گوشی کردم-
خب نمیخوام!!! بابا من حوصله مریضی و آخ و اوخ ندارم! حوصله فک یه وری و صورت کبود هم ندارم! اصلا خدا یه چی میدونسته که گذاشتتشون اونجا دیگه! دههه! اصلا اگه این چند تا نقطه عقلانی هم بکشید من به چی دلمو خوش کنم بگم عقل دارم؟ گیرم که نهفته است، ولی دارم دیگه!!!

چند کلمه حرف هم با دکتر جون دارم! اینقدر دم و دستگاه تو دهنم بود امروز، نشد این حرفا رو بزنم که!!

خوبی دکتر جان؟ فک بنده رو امروز پیاده کردین ها! در جریان که هستید؟
چیزه! دکتر! البته خیلی ممنون که ایننننننننننننهمه مراقب اون یه سانت دندونی که دارید روش کار می کنید هستیدها! بی حسش میکنید،هی خشک و ترش می کنید! ولی میدونید، غیر از اون یه سانت دندون، من 85431324974321 سانت پایانه عصبی دیگه، همه جای بدنم دارم، باور کنید!!
میگم خدمتتون منظورمو!
مثلا اون مته نازنینتون! دقت کردید که سرش کجاست؟ بعله! دقیقا! روی همون دندون خاطی! ولی دقت کردید تهش کجاست؟؟؟ هیییی هم فشارش میدی!! آخه این لبه الآن من دارم؟ شده عین آسفالتای خیابون! پر تپه!!!!
یا، در انتهای ابروی انسان، قبل از موهاش، یه چاله مانندی وجود داره. دیدینش که؟ شرمنده منم نمیدونم چرا خدا ما رو اینجوری پخته و کاربرد اون چاله چیه! ولی میدونم که چاله عزیز جا دست نیست!!! بخصوص دستی که روش ساعت بسته شده! چند دقیقه بیشتر تو اون وضعیت مونده بود دستان مبارکتون، الآن مامانم برده بودتون اوین!
اینم عرض کنم! اون بادبزن عزیزتون هست که چهل برابر من زور فوتشه!!! اونو اگه بگیرید رو اون گوشت گناهی انتهای گلو که نشسته اون ته داره ماستشو می خوره و کاری به من و شما نداره طفلک، خوب خشک میشه و من بدبخت اذیت ناک میشم!
بعدم که! خب اینو میگم چون هر دکتری باید مریضشو بشناسه خب! من خودم به شخصه خیلیی خانوم و حرف گوش کنم. ولی زبونم که مثه من نیست!!!! وقتی میگی "خب حالا مراقب باش زبونت به اینجا نخوره" من اگه با دستام زبونمو نگه ندارم، هیی می پره اون رو!!! دستامم که در غل و زنجیر بودن که. شما ببخشید زبون بی ادب منو!!!


این داستان ادامه دارد....

*
صبح انتهای مفتح کار داشتم، تو خیابون -کوچه؟- نقدی تونستم یه جای پارک پیدا کنم که یه دونه فکلی نیش تا بنا گوش باز لباس فرم دار باطوم به کمر، تشریف آوردن با دسته چک اجاره خیابان! برای دو ساعت شیشصد تومن مطالبه کرد! منم وقت آدم کشتن نداشتم!!! پرسیدم مگه پارکبان نیستید؟ فرمودن خیر! حفاظت نمیدونم چی چی هستن!!!!
ببینم اینا کی ان؟ جدیدن؟ کسی میدونه؟ یا شاید اون خیابونه جای خاصی بوده؟ -توش یه پادگانی، چیزی هست- یا جاهایی که از دست پارکبان ها در رفته، صاحب جدید پیدا کرده؟ ببینم جدیدا تو پارکینگ خونتون کسی ازتون پول نگرفته؟ پول خورشید و هواتونو سر وقت پرداخت می کنید؟

پ ن: مسواک کردن من مایه مسخره کردن داداشیه! به قول خودش آب هم که می خورم مسواک میکنم! حالا امشب اومده میگه دندوناتو بد عادت کردی؛ لابد یه روز عوض شونصد بار، پونصد بار مسواک کردی دندونات اوخ شدن!!!!!


دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386
اعترافات تکان دهنده!

خیلی از اطرافیان عقیده دارن که من آدم منطقی ای هستم.
اما خوب یه چیزایی از زندگیم کاملا تحت کنترل "حس" هامه. "حس" به معنی عام کلمه ها نه لزوما احساسهای رمانتیک.
یه جاهایی لازمه و با منطق قاطیشون می کنم، مثلا تو ارتباطم با سایرین. ولی خیلی جاها ترجیح میدم بذارم بکر و اوریجینال!!!!!  باقی بمونن!
حالا اینا رو می گم که چی؟؟؟
خب...
اعتراف می کنم که از خیلی جهات من یه موج سینوسی پادار زنده ام !!!!
مثلا روزی که درس می خونم، اونقدر خرکی می خونم که اطرافیان نگرانم می شن! شاید پنج- شیش ساعت یه کله بخونم و تکون نخورم و شبش هم یکی دو ساعت بخوابم ؛ روزی هم که نمی خونم... چیزه دیگه! خب .... اون توتوها رو نیگا
خیلی هم ربطی به حجم درسی که باید بخونم نداره. حس درسه مهمه!
یا... وقتی شاد و سرحالم، جهانی رو میترکونم با شادیم ؛ ولی ممکنه یه هفته نگذره که چناااااااااان پنچر شم  که بشم مجسمه غصه هر دو عالم!  از اون غمبرک چمبرک زده ها که انگار شیش تا بچه امو نهنگ خورده! *
اینم باز ربط آنچنانی ای به اتفاقات پیرامونم نداره!
(مثلا دیروز دو تا اتفاق بیست افتاد که خدا انگوشت کرد تو چش من اشکمو درآورد ، ولی شب اینجا بشکن و بالایی می انداختم واسه خودم که دهان خدا هم از تعجب مماس زمین شده بود! )
واسه همینه که اگه شما ها قرصاتون قرمزه یا آبیه! مال من راه راه قرمز- آبیه!!


خب مقدمه تموم شد!
حالا...
خب! یکی دیگه از موجهای سینوسی من قضیه خوردنمه!!!
یه وقتای نه خیلی زیادی!!! هست که نرمال عمل می کنم. یعنی خب خود منکه نرمالم!!!!   بدنم نرمال عمل می کنه!!!! اما چیزه! نه خیلی زیاد دیگه.
ایام باقیمانده هم به دو دسته تقسیم می شن: روزهای پرخوری وکم خوری! به هییییییییچ وجه من الوجوه هم دست خودم نیست! هیچکدومش!

الآن چند روزه که افتادم به کم خوری! مامان جان بعد گذروندن اینهمه عمر شریف در جوار موجود عجیب الخلقه ای مثه من، هنوز عادت نکرده و هیی داره جز میزنه که بچه اش الآن می میره!
مثلا! دیروز: صبح یه لیوان شیر خوردم، ظهر دو-سه تا قاشق برنج+ چند تا قارچ که از تو خورشت شکار شده بود+ دوتا کاسه ماست، شبم یه کاسه آلبالو!
البته به همراه موزیک ملایم صدای مادر!!!!
امروز هم صبح و ظهر تقریبا همینطور، تا عصر با دوستان رفتیم بیرون و یه نسکافه و کیک خوردم و الآن متوسل به آدامس و عرق نعنا شدم چون حس می کنم دارم از زور خوردن، متهوع!!! می شم.
معمولا یکی دو هفته به این منوال طی می شه. خب به من چه! مگه من خودم خودمو پختم؟ لابد گل خدا ناخالصی داشته دیگه.
اونوقت الآن لازمه بگم که این دوره که تموم شه، با همین شدت و فقط معکوسش دوره پرخوری شروع می شه؟
بعد لازمه بگم که بعد از دو سه روز احساس می کنم مامانم همش با جارو خاک انداز گوش به زنگه که من کی می ترکم بیاد جمعم کنه؟


من خوبم! شما خوبی؟؟؟؟

* اصلا هم maniac نیستم! خیلی هم سالمم!


پ ن: maniac یا شیدایی یه بیماری روانیه. اگر نمی شناسید،  ،زیاد هم لزومی نداره بگم چه شکلیه. ندونین هم واسه من بهتره، هم شما!!


سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386
اطلاعیه مهم!

می دونم تقریبا محاله ها. ولی اگه اینجا کسی -آشنا یا غیر آشنا که معمولا می خونه و بی صدا رد میشه- هست که کامپیوتری داره، که از پشتش یه هفته است وبلاگ منو باز نکرده؛ لطفا هر چی سریعتر به من بگه. یه درخواست کوچیک دارم ازش.

 

بعدا نوشت: محض رفع شبهه و اتهامات وارده عرض کنم خدمتتون، که اگه کامپیوتری باشه که در زمان خرابی بیلبیلک، وبلاگو باز نکرده باشه؛ تصویری که از اینجا تو cache کامپیوتر save شده، حاوی بیلبیلک سالمه! و لذا می شه اقلا نوشته هاشو بازیافت کنم!! چون معلوم نیست اینا از پس سرورشون بر بیان. اگر دیر هم بجنم بعد از اصولا ۲۰ روز cache* پاک می شه. حالا هر کی واجد شرایطه، دستش ببره بالا!

بعدا نوشت تر!!! علی الحساب مهمان بلاگرد شدیم!!!!

جمعه نوشت!! نتونستم قسمت گنده ای از نوشته های بیلبیلک رو پیدا کنم. اونجوری رو هوا بودنش هم رو مخم بود!!! الآن اینو همینجوری بدون زیاد بالا پایین کردن گذاشتم، تا سر یه فرصت مناسب ببینم چه می کنم. ممنون از همه دوستایی که وقت گذاشتن و سیستمهاشونو چک کردن.

* نسخه اصلاح شده!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41952


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها