در کمال تاسف و تاثر شونصد خط در و گهرم اوتوتو شد!!! فقط یادمه که درباره دندونپزشکی امروز نوشته بودم!!!!! همین دیگه خب!!!! چرخ روزگار امروز بنده رو شوت کرد تو مطب دندونپزشک محترم! اینکه میگم چرخ روزگار، یه این دلیله که دکی جون سیمکشمون، خیلی وقت پیشا گفته بود که این مرواریدهای انتهاییم یه کوچولو مشکل دار شدن! منم دیدم اصلا راه نداره من به این گندگی واسه یه مشکل کوچولو، عنر عنر؟ عمرا!!! خلاصه که تصمیم داشتم بعد از هفت- هشت ماه، دو سه هفته دیگه خودم با پای خودم برم؛ ولی دیروز صبح دندون عزیزم نه ماهش شده بود گویا و چنان لگد میزد که یهو دیدم نیمه چپ فک و گلوم درد می کنه! و ماهیچه های اون سمت گلوم گرفت!!! البته آخر شب نسبتا خوب شد و چون من خیلی آدم مزخرفیم و دردم زود یادم میره، امروز اگه مامان جان نبود، وقتمو دودر میکردم احتمالا!!! شرمنده که عرض کنم، تنها دلیلش هم تنبلی و پشت گوش اندازی و ایناستو با خود دندونپزشکی مشکل خاصی ندارم.
خلاصه که دکتر افتاد به جون دندونای نازنین من! و ایشون هم امر کردن بیا اون دندونهای عقلو بکش مادر!!-قید هم به این دلیل استفاده شده که سیمکش جون اینو هم فرموده بودن و بنده بعد از کشیدن یکی، بقیه را حواله مناطق پشت گوشی کردم- خب نمیخوام!!! بابا من حوصله مریضی و آخ و اوخ ندارم! حوصله فک یه وری و صورت کبود هم ندارم! اصلا خدا یه چی میدونسته که گذاشتتشون اونجا دیگه! دههه! اصلا اگه این چند تا نقطه عقلانی هم بکشید من به چی دلمو خوش کنم بگم عقل دارم؟ گیرم که نهفته است، ولی دارم دیگه!!!
چند کلمه حرف هم با دکتر جون دارم! اینقدر دم و دستگاه تو دهنم بود امروز، نشد این حرفا رو بزنم که!!
خوبی دکتر جان؟ فک بنده رو امروز پیاده کردین ها! در جریان که هستید؟ چیزه! دکتر! البته خیلی ممنون که ایننننننننننننهمه مراقب اون یه سانت دندونی که دارید روش کار می کنید هستیدها! بی حسش میکنید،هی خشک و ترش می کنید! ولی میدونید، غیر از اون یه سانت دندون، من 85431324974321 سانت پایانه عصبی دیگه، همه جای بدنم دارم، باور کنید!! میگم خدمتتون منظورمو! مثلا اون مته نازنینتون! دقت کردید که سرش کجاست؟ بعله! دقیقا! روی همون دندون خاطی! ولی دقت کردید تهش کجاست؟؟؟ هیییی هم فشارش میدی!! آخه این لبه الآن من دارم؟ شده عین آسفالتای خیابون! پر تپه!!!! یا، در انتهای ابروی انسان، قبل از موهاش، یه چاله مانندی وجود داره. دیدینش که؟ شرمنده منم نمیدونم چرا خدا ما رو اینجوری پخته و کاربرد اون چاله چیه! ولی میدونم که چاله عزیز جا دست نیست!!! بخصوص دستی که روش ساعت بسته شده! چند دقیقه بیشتر تو اون وضعیت مونده بود دستان مبارکتون، الآن مامانم برده بودتون اوین! اینم عرض کنم! اون بادبزن عزیزتون هست که چهل برابر من زور فوتشه!!! اونو اگه بگیرید رو اون گوشت گناهی انتهای گلو که نشسته اون ته داره ماستشو می خوره و کاری به من و شما نداره طفلک، خوب خشک میشه و من بدبخت اذیت ناک میشم! بعدم که! خب اینو میگم چون هر دکتری باید مریضشو بشناسه خب! من خودم به شخصه خیلیی خانوم و حرف گوش کنم. ولی زبونم که مثه من نیست!!!! وقتی میگی "خب حالا مراقب باش زبونت به اینجا نخوره" من اگه با دستام زبونمو نگه ندارم، هیی می پره اون رو!!! دستامم که در غل و زنجیر بودن که. شما ببخشید زبون بی ادب منو!!!
این داستان ادامه دارد....
* صبح انتهای مفتح کار داشتم، تو خیابون -کوچه؟- نقدی تونستم یه جای پارک پیدا کنم که یه دونه فکلی نیش تا بنا گوش باز لباس فرم دار باطوم به کمر، تشریف آوردن با دسته چک اجاره خیابان! برای دو ساعت شیشصد تومن مطالبه کرد! منم وقت آدم کشتن نداشتم!!! پرسیدم مگه پارکبان نیستید؟ فرمودن خیر! حفاظت نمیدونم چی چی هستن!!!! ببینم اینا کی ان؟ جدیدن؟ کسی میدونه؟ یا شاید اون خیابونه جای خاصی بوده؟ -توش یه پادگانی، چیزی هست- یا جاهایی که از دست پارکبان ها در رفته، صاحب جدید پیدا کرده؟ ببینم جدیدا تو پارکینگ خونتون کسی ازتون پول نگرفته؟ پول خورشید و هواتونو سر وقت پرداخت می کنید؟
پ ن: مسواک کردن من مایه مسخره کردن داداشیه! به قول خودش آب هم که می خورم مسواک میکنم! حالا امشب اومده میگه دندوناتو بد عادت کردی؛ لابد یه روز عوض شونصد بار، پونصد بار مسواک کردی دندونات اوخ شدن!!!!! |