سلام! نمیدونم چی بنویسم خب! حرفم نمی آد. یعنی قاعدتا اگه حرفی بود می اومد دیگه! سرم شلوغ شده شاید. یه سری کارای خورده ریز باید انجام میشد این هفته. کلاسام به زودی تموم میشه و باید این چند جلسه باقیمانده رو دریابم. دغدغه دائمی امتحانم این هفته باز اوج گرفته! طبق روال عادی برنامه خوددرگیریهامم که سر جاشه ؛)
هی دارم فکر میکنم چرا این هفته اینقدر کم این دور و بر بودم! نمی دونم! شاید یه جورایی دارم حس می کنم این محیط روحیه امو میگیره!! شاید هم روحیه ام درپیت شده و می اندازمش گردن اینجا! شاید دوره بلاگری من تموم شده! خسته نشدما از نوشتن. ولی معمولا واسه من سابقه نداشته که یه روالی رو طولانی مدت ادامه بدم. شاید خودم خسته ام که فکر میکنم یه مدتیه اینجا همه چیز ثابت شده و جلو نمیرم توش. رکود و ساکن شدن و همینجوری فقط بودن واسه بودن یه ذره با روحیه ام جور در نمی آد. هر چند مشاورم معتقده - و حق هم داره- که من زیادی همه چیزو سخت می گیرم و هدایتم می کنه که تو روزمره ها بمونم و قاطی شم، اما هنوز درون من داره مقاومت می کنه!
این یک ماه، درسته که تو لایه های زیرین در جهت هدف فعلیم همچنان حرکتم رو به جلو بوده، ولی اونقدری نبوده که ارضام کنه. از خودم راضی نیستم و این راضی نبودن هی گرفته ترم میکنه.
حتی بی رودبایستی با خودم که نگاه کنم، این یه ماهه تو بعضی زمینه ها ناخودآگاه برگشتم به جاهایی که یه بار مدتها پیش ازشون رد شده بودم. خب دوست دارم که اینها همون یه قدم عقب رفتنی باشه که همیشه گفتم واسه پریدن لازمه. اما شایدم نباشه!
می دونی! آدم همیشه ممکنه یه جایی بفهمه خرده خرده از مسیر اصلی فاصله گرفته و دور شده! یه جوری که خودشم نفهمیده، و حالا که سر بلند کرده می بینه اوووووووووو خودش کجا و مسیرش کجا! یه جاهایی ترجیح میدم به جای می دونم و میفهمم؛ ندونم! نفهمم! شک کنم! به همه اونچیزایی که فکر میکنم اعتقاد دارم درستن! الآن من فقط پر دارم میشم از "نمیدونم"
معمولا نوشتن اینجوری زود کمک میکنه به تعادلم برگردم. هر چند هر بار که میپیچم تو خودم فکر میکنم شاید این بار قراره عوض شم! به هر حال ممکنه با همین چند خط، دو روز دیگه اونقدر حس نوشتنم برگشته باشه که بیام مثه همیشه بنویسم! ممکنه تاثیری نذاره! ممکنه یه تاثیر کوتاه مدت بذاره! ممکنه.... گفتم که "نمیدونم"!!!!
فقط یه خواهش! کنار همه خصلتهای مزخرفم، اینم اضافه کنید که حرف بقیه تاثیری روم نمیذاره.... عوض کامنت درباره این حرفهام، شعر بنویسید برام -آقا امیر نیمچه تقلب منو ببخشایید- یا هر چیزی که این درون گستاخ منو یاغی تر نکنه. ممنونم از درکتون.
|