یک بعدا نوشت اضافه شده!!!
به نام خدای مهربان! بنده یک عدد ریواس پخیده در حد له! در خدمت شومام! از آنجا که من باز برای بار شونصد و پونزدهم به مقوله کمبود زمان دچار گردیده ام، تصمیم بر آن شده ایم که آن عریضه چارسال پارسالامونو دوباره به جریان اندازیم به حضور انور گلپرور آقای خدای کبیر! و از اونجاتر که هر چی متقاضی بیشتر باشه، بِیتره حکما، تقاضامندیم پای این برگه عریضه ما را تا حد الممکن!!!! انگوشت بزنید!
انگار هر چی کار مونده نکرده عقده شده بیخ گلو گیر کرده دارم رو باید تو یه هفته انجام بدم! صبحام که سر کارم! یعنی همچینی دل گندگی کردم! پررو پررو، بر این باورم که ما و بنده اینجا موندگاریم و قراره تراول تراول جیبمان پر شود، لذا با فراق بال افتادم به پول خرج کردن! پس فردا که مجبور شدم بیام تو خیابونا ساز بزنم! ساز هم که بلد نیستم، یکی بزنه من برقصم!! اونوقت... اونوقت چی میشه؟؟؟؟
* ما هفته ای یه روز باید شیفت بمونیم تا ساعت شیش! در واقع واسه اینکه اگه کار فوری فوتی ای پیش اومد، یه نفر باشه که راست و ریستش کنه. چهارشنبه ای که برف می اومد، من باید می موندم. از صبحشم سیستم گرمایش اتاق ریخته بود بهم و بند یه شعله یه بخاری برقی زپرتی بودیم. بقیه که رفتن، من این بخاری رو گذاشتم نزدیک خودم، و یه ذره رمان خوندم -آییی که عین عقده ای ها شدم از دوری کتاب!- بعد هوس کردم چشامو ببندم فکرای خوب خوب کنم و خودمو قلقلک بدم! چشامو بسته کردم و .... جدا شما فکر می کنید تو یه روز برفی، نیمه تاریک، زیر گرمای نزدیک بخاری، تو یه ساختمون که سوسک نفس نمی کشه، آدم خوابش نمی بره؟ یهو یه نفر زد به در و قبل اینکه من بفهمم چه خبره، درو باز کرد! من گناهی هم واسه اینکه مثلا به روم نیارم، بلند شدم ایستادم!!! خب همینجوریش آدم از خواب پا میشه منگ می زنه، اینکه همزمان با باز کردن چشات از جاتم بلند شی، خب زیگزاگ میشی دیگه؟ جان من نمی شی؟ بیچاره نگهبانه اومده بود ببینه فنکوئل راهرو رو خاموش کنه یا نه! من که اول یه ذره عقب عقب و جلو جلو رفتم! بعد چشامو هی تنگ و درشت کردم بفهمم این که دم دره چند نفره! بعد با یه لبخند ملیح عین احمقا وایسادم نیگا نیگاش کردم! بنده خدا یه ذره توتو ها رو نگاه کرد، دید خیر من جواب نمی دم! گفت شرمنده از خواب بیدارتون کردم!!!!!!!!!!!!!!!! خداحافظ!
× با یکی از همکارا رفته بودیم تو یه بخش دیگه که سور و سات شبکه و مخلفاتشو راه بندازیم. وسطش برامون چایی آوردن. من کلی در وصف اینکه چای دمی می خورم و چای بخش خودمونو چون کیسه ای نمی خورم و فلان و بهمان نطق کردم و بعد یه قلپ دادم بالا و گفتم به به!!! توش زعفرون هم ریختن! اون بنده خدا هم چاییشو خورد و نیگا نیگا کرد منو و گذشت. ( در حین چایی خوردن، من هی خواستم بگم اینا یه چیز دیگه هم ریختن تو چاییشون که خوشبختانه درگیر کار بودیم و لال ماندم!) عصر اومدم خونه داشتم فکر می کردم به بو و عطر چاییه و نطق مفصلم که یهو با کله خودم کوفوندم تو دیفاااااااااااال!!! اونی که تو چایی بود دارچین بود! من نه که آخر استعدادهای خانومانه ام بوی اونو با این قاطی کرده بودم! اینی هم که فهمیده بودم بوی یه چیزی می ده -که همانا دارچین بوده- از من بعید بوده جدا!!!!
@ رفتم یه قمقمه خریدم، آخر جینگولی! عین قمقمه دوچرخه سوارا. صبح به صبحش آبش می کنم می برم ور دلم نوش جان کنم! عین بچه هایی که شیشه شیر می خورن، من آب می خورم! عواقبشم البته سر جاشه و یه پام تو دبلیو سی ه!! ولی خیلی خوبه! هم اینکه چون بغل دستمه تنبلی نمی کنم، هم اینکه انگار وقتی یه ذره آب میخورم، بدنم باز می طلبه که بیشتر بخورم -شما ها اینجوری نیستید؟- همین میشه که تو طول روز کلی آب و مایعات می خورم.
+ چون همپای همکارا هیچی نمی خورم، نه صبحونه، نه چایی، نه مدل اونا ناهار -ناهارا رو یه ساندویچ متوسط می برم از خونه- بهم می گن "کم مصرف" !!!! به همین راحتی هم خودشون کشف کردن که من نباید زیاد اهل آشپزی باشم! آی قربون آدم چیز فهم!
& همین تازه تازه از تنور دراومده، پیش پای کتابت این پست، Final Destination 3 رو رویت کردم. تقریبا 6 روز بود قرار بود ببینم که نمیشد. من یکشو نصفه نیمه دیده بودم! عوضش دوشو یه هفتاد باری دیدم! سه اش به اندازه دوش جالب نبود برام. هیجان دوش خیلی بیشتر بود. ولی کلا دوستشون دارم. فیلم که تموم میشه لپام گلی میشه خوشگل میشم!!!!
% چند وقت پیش من یه کوهی کنده بودم! سمن جون جونی بهم یه شال جایزه داد، نارررررنجی. بعد نه که من خودم خیلی خوشگلم، اینم که سر می کنم دیگه چه شود!! پریروزا رفته بودیم با مامان خرید، رفتیم تو یه مغازه که فروشنده هاش دو تا خانوم بودن، سوال پرسیدیم و برگشتیم بریم بیرون، خانومه به اون یکی خانومه گفت، چقدر شالش خوشرنگه! آدم خوشحال میشه می بینتش! جدا من وقتی این شالو سر می کنم، همه خیلی سرحالتر و نرمتر باهام برخورد می کنن، بخصوص که جدیدانا یه لبخند کوچولو هم ضمیمه صورتم کردم دیگه حسابی شنگول میشویم!
$ نگفته بودم که یار برگشت؟ محبوبه بانو نزول اجلال نمودندن! بسی خوش به حالمون شد جان شما!
همین جوری قاطی پاطی حرفیدم که استعداد شما رو بسنجما! وگرنه که من اگه می خواستم، همچین ردییییییییف! مرتبببببب! پیوسته حرف میزدم که سخنورترین سخنرانا می اومدن لنگ اندازی!!!!
بعدا نوشت بامزه موهووومم!!! فلیکا تو کامنت همین پستش، گفته که من به نظرش توپولی ام. فعلا چیزی نمیگم. اگه اینجا رو می خونید، دوست دارم بدونم چه شکلی ام به نظرتون. از هر جهت که خواستید بگید. قیافه، تیپ، رنگ. البته یه جوری بگید که اگه آنجلیا جون اینجا رو خوند افسردگی نگیره ها!!!! سمن و مژده و محبوب هم که مشخصه حق رای ندارن |