از نو
انگارم کن که پروانه ای!!  نشستن نمی دانم! مگر روی دوش باد...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387
خوشم میآد/ خوشم نمی آد!

به جان خودم بیای بگی چیقده زیاد بود، چوبمو در میآرم! اط همین اولش دارم میگم اگه دوست داشتی بخونی، جون سکینه کلثوم یه دفعه نخون. آ قربون شما!

پاس فلیکا بوده! فقط خواجه حافظ مونده که بازی نکرده، پاس میدم بهش!!!!!!

صفرم:: اینا ترتیب ندارن! چندتا هم بشن نمی دونم! یه وقت دیدی شونصد مورد گفتم!!!!!
صفرم دوم:: می دونید که اعتبار یه سری از اینا -اونایی که بیشتر مربوط به سلیقه و ذائقه میشه- تا زمانیه که این پست پابلیش شه!

خوشم نمی آد:
*از اینکه قاشق چنگالم یه شکل نباشه بدم می آد!
*قرمه سبزی
*مرغ
*نق زدن! -گاهی به گاهیش مشکلی نیستا! ولی دائمی که بشه...-
*وابستگی، بخصوص وقتی دست و پا گیر میشه. چه خودم وابسته به کسی یا چیزی بشم، چه کسی بهم وابسته بشه! راستش این دومی خیلیییی بیشتر اذیتم میکنه. تا یکی بخواد وابسته بشه بهم، جفتک میندازم زیر کل همه چی!!!
*از این خصلت که آدم خودش رو تنها معیار ببینه و همه چی و همه کس و با خودش بسنجه! و لذا!!!! تلاشی هم نکنه واسه شناختن بقیه.
*کار زوری!!!! کاملا سخت ترین کارا رو دل به خواه که باشه انجام میدم، ولی وقتی "باید" بیاد تو کار! حتی بایدِ زمانی -یعنی فلان کارو باید تا فردا انجام بدی- اونوقت شرمنده روی همه دوستان!!!!
* از اینکه شب با دلخوری برم تو تخت! بیییییییییچاره میشما!!!!! از اولین چیزایی که تو هر رابطه ای تقاضا می کنم اینه که حتی اگه زدیم همو کشتیم تو طول روز، شب قضیه رو فیصله بدیم! واااااااااای اصلا فکرشم می کنم که چقدررر از این شبا بدم می آد زیگیل می زنم!! اَه اَه اَه!!!! دلم یه جوری شد!
*یکنواختی! درباره هر چی: کار، زندگی، درس، سلیقه! رنگ، لباس، تیپ، روحیه!!!! (چیه خب! خوشم نمیآد خودم یا کسی که همیشه شاده، یا همیشه غمگینه!!)
* اینکه یه موضوعی، چه خنده دار، چه گریه دار و هی دوره کنم! - به معنی تجدید خاطره نیستا! مثال بزنم؟؛) مثلا فلان روز با فلانی رفتم بیرون و یه حرفی زدیم که کلی بهش خندیدیم. بعد هی شونصد سال بعد بیایم اون حرفه رو باز بزنیم به این هوا که بازم همونجوری بخندیم!-
*عشوه گری به هوای زنانگی، و خودشیفتگی و قدرت کاذب به هوای مردانگی
*گرما! آفتاب داغ تو هوای بی نسیم

 

خوشم میآد:
*دویدن
*رمان
*ساحل
*بارون
*بالا رفتن از سنگ و کوه
*آب بازی -حتی در حد شستن ظرف!-
*خوشحالی و خنده و قهقهه، به شرطی که فاعل! تهی و پوچ نباشه -پایه هزار جور شیطنت و خنده و حتی بی خیالی  هستم به شرطی که این چیزا تنها وجه زندگی من و طرف مقابلم نباشه و بدونم که اگه مغزشو (و ایضا مغز خودمو) باز کنم فقط به یه نخ نمیرسم که گوشارو به هم وصل کرده!!!!!-
*میوه جات!
خاص بگم؟ میوه های تابستونی (هلو و گوجه سبز و زردآلو و شاه توت و شاه توت و توت فرنگی و توت فرنگی -عمدا تکرار شده ها!!!-و ...) +گریپ فروت و بازم گریپ فروت.
*آهااااان! ژله! همه نوع! همه طعم!
*تالاپ تالاپ کردن دلم!
*جسارت! اینو خیلی ستاره بزنید!!! کلا عاشق این خصوصیت م که خودم -یا اطرافیان- در کمال غرور، جسارت انجام هر کاری درست می دونم یا دوست دارم رو داشته باشم.
البته -اینو باید تو اون یکی قسمت بگم؟- از اینکه کاری رو کنم/کنن که محض نمایش یا اثبات جسارت باشه، اصلا خوشم نمی آد.
* ریسک کردن! از زندگی بدون ریسک حوصله ام سر میره! به شدددددت موافق این ایده ام که آدم باید همه چی تجربه کنه! و ته بیشتر تجربه های غیر روتین ریسکه!
-
هویجوری محض خوشمزگی بگم! چند هفته پیش خودمو زدم به آب یه تجربه ای که هیییچوقت فکرشو نمی کردم. و بسیااار چسبید! هر چند چون اینم اعتقاد دارم که بعضی تجربه ها در حد "تجربه" و چشیدن ارزش دارن، خیلی از اینا به همون بار اول و دوم ختم میشه-
* مهمونی های خانوادگی خودمون، همراه با آهنگ و رقص و شیطنت.
*چایی داغ تو اون ماگ نارنجی ام، وقتی از حموم می آم بیرون و با حوله میشینم رو اون تخت اتاقم -تختی که می خوابم نه ها! همون تخت ه که میشه گفت سنتیه!-
*چهارشنبه ها صبح که کسی خونه نیست و یک ساعت اول صبح تا بیدار شم و آماده شم، به رقصیدن و صدای بلند آهنگ میگذره.
*شبایی که تو هوشیاری من از نیمه می گذرن!
در همین راستا گاهی با دوستا تا کی، نشستن و حرف دلچسب زدن! - هیی سمن جونی! ؛) -
* سورپرایز کردن و سورپرایز شدن -یادم نمی آد تا حالا سورپرایز شده باشم! یعنی معدود کسایی که خواستن این کارم بکنن، نتونستن با چیزی که دوست دارم بیان سر وقتم! مثلا مامانم یه هو برام چیزی میخره که علاقه چندانی ندارم بهش-
* تابو شکنی! اینم البته در ادامه همون "جسارت" ه و پ.ن اون شامل اینم میشه!
*"زنانگی" و همه ظرافت های فکری و رفتاریش، و "مردانگی" و همه قدرت و اطمینانش.
*توانایی نوجه کردن به همه ابعاد:
آآآی کیف میکنم از اینایی که تو مهمونی می بینیشون همچیییییی خوشگل خوشتیپن، همچییییییی میرقصن، بعد می فهمی فلان آدم موفق تو رشته و کارشه، بعد می بینی نشسته مشروب می خوره، بعد باز میبینی رفتارش با همه بی حرف و حدیث و مرز داره، بعد میشنوی که شونصد سال عاشقی کرده، بعد.... آآآآآآآآییییییییی خوشم میآآآآد!
*این آلبوم جدیده دالام دیمبویی که بیشتریاشو از CD سمن کش رفتم >>> این دیگه خیلی احتمال تغییرش زیادیه! شاید فردا دیگه حاضر نباشم هیچکدوم از این آهنگا رو گوش کنم!!!!
* عکس نگاه کردن! آخییی! دوست می دارم زیاد!
*گل، بخصوص وقتی باند پیچیش !!! نکرده باشن!
* نسیم خوش بو! (توضیح نمیدم اینو! فقط اینکه توضیح داره )
*پارک ارم. با یه اکیپ مناسب. مثلا همین بروبچ فامیل!

شاد باشید:) معلومه که دیگه اینقده کار دارم، قاط زدم نشستم به نوشتن و رنگی پنگی کردن؟!!!!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41931


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها