خیلی هم که کار داشته باشم مثل الآن و الآنا فرقی نداره! وقتی یه حسی می آد و پشتش حرفی
امروز پاروهامو دارم می ذارم زمین! می خوام دراز بکشم کف قایق و فقط زل بزنم به آسمون بذارم هر جا جریاب آب می ره منو ببره نمی خوام خودمو، خودمونو هدایت کنم ایمان دارم که اون چیزایی که می دونیم، هزار بار کمتر از اوناییه که نمی دونیم و ایمان دارم که جهان همیشه ما رو به سمت بهترین میبره، اگه بتونیم دل به دلش بدیم و هی پارو نزنیم! و هی و هی! می خوام با یه ذهن خالی! خالی خالی راه بیفتم تو امروزهام می خوام بذارم همه چی بکر بمونه، هر چی جلو رومه، غیر منتظره باشه تو اندیشه هام کهنه نشده باشه! حتی تو آرزوهام دوره نشده باشه
می خوام خودم باشم، غریزه زندگیم و همه حس های زنانگی...
|